محمد بن جرير الطبري ( مترجم : پاينده )
2731
تاريخ الطبرى ( فارسي )
خدايى كه به هم خوردن چشمها و خفاياى سينه ها را مىداند مرا باك نيست كه از جملهء شما كى سالار من باشد . ما اعتبار دنيا نمىجوييم كه بقا در دنيا ميسر نيست و ما به جز جاويد بودن در خانه جاويد نمىخواهيم . » حيان بن ظبيان گفت : « مرا حاجت به سالار شدن نيست و به تو و هر يك از برادرانم رضا مىدهم ، بنگريد كه از خودتان كه را مىخواهيد كه به سالارى برداريد كه من پيش از همه با او بيعت مىكنم . » معاذ بن جوين گفت : « اگر شما كه سرور مسلمانانيد و به صلاح و منزلت معتبران قوميد چنين گوييد ، پس كى سر مسلمانان شود كه همه كس شايستگى اين كار ندارد ؟ مسلمانان در فضيلت برابرند اما بايد كارشان به عهدهء كسى باشد كه بهتر از همه بصيرت جنگ و علم دين و قدرت سالارى دارد ، و شما به حمد خداى ، در خور اين كاريد ، يكيتان عهده دار آن شود . » گفتند : « تو اين كار را عهده كن كه ما به تو رضايت مىدهيم كه به حمد خداى ، دين و رأى توبه كمال است . » گفت : « سن شما بيشتر ار من است ، يكيتان اين كار را عهده كند . » در اين وقت جمعى از خوارج حاضر گفتند : « ما به شما سه كس رضايت داريم هر كدامتان مىخواهيد سالار شويد . » اما هر يك از آن سه كس به ديگرى مىگفت : « تو سالار شو كه به تو رضايت مىدهم و من بدان علاقه ندارم . » و چون اين گفتگو در ميانه بسيار شد حيان بن ظبيان به مستورد گفت : « معاذ بن جوين مىگويد : من بر شما كه سنتان از من بيشتر است سالارى نمىكنيم ، من نيز به تو چنين مىگويم كه او به من و تو گفت ، و بر تو كه سنت از من بيشتر است سالارى نمىكنم ، دست پيش آر تا با تو بيعت كنم . » پس مستورد دست پيش برد كه حيان با وى بيعت كرد ، سپس معاذ بن جوين